نوای دوست...

پیمان پورجبار با ترانه ها و دل نوشته های عرفانی

نوای دوست...

پیمان پورجبار با ترانه ها و دل نوشته های عرفانی

مشخصات بلاگ
نوای دوست...

این وبلاگی است غیر سیاسی که حاوی مطالبی در مورد خداشناسی است. همچنین نواهایی از موسیقی عرفانی و تنبور. مطالبی که در اینجا نوشته میشود حاصل مطالعات و نتیجه گیری های من میباشد و خواننده عزیز میتواند بجز احادیثی که از معصومین (ع) آورده ام را رد کند.

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

از کجا تا کجا

جمعه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۴۰ ب.ظ

تصاویر کنار هم را با همدیگر مقایسه کنید و ببینید تفاوت زندگی تا چه حد میتواند باشد؟

یک وان آماده و شیک برای استحمام یک کودک دلبند و آنطرف حمام کردن کودکان در فقر کاملکودکی برخوردار از محبت پدر و مادر و آنطرفتر کودکی بر نعش پدر...غذاهایی لذیذ و آماده برای انسانها و آنطرفتر کودکانی گرسنه در آستانه مرگ...آخرین مدلهای کفش و زیورآلات و آنطرفتر پاهایی برهنه با دمپاییهایی ساخت فقر...مقایسه خواب دو  کودک که هر دو انسانند با حقوقی مساوی...کودکی سرگرم استراحت و تفریح و آنطرفتر کودکانی که هنوز معنی زندگی را نمیدانند اما مجبورند برای کار و بقا...کودکانی سرگرم بازی و کودکی فقیر در اوج سختی و کار...او شاید از کار در این شرکت کاملا راضی نباشد اما آنطرفتر باربری با یک دنیا آرزو و شاید در آرزوی کار در یک شرکت...دستانی که شاید به آب حساس باشند! اما آنطرفتر دستان پیر و کودک فقط در فکر نان...درس خواندن در دو محیط مختلف...کسی برای اینکه خسته نشود پیرمردی را اجیر میکند تا او را سواری دهد اما آنطرفتر کسانی در آرزوی داشتن پا...شکرانه زندگی در وضع کنونی ما رسیدگی و توجه به زندگی کسانیست که آرزو دارند کاش به جای ما باشند...

باید در هر موقعیتی که هستیم در عین تلاش برای پیشرفت اولا شکرگزار خداوند باشیم و در ثانی از کمک به همنوع دریغ نکنیم.. در عین اینکه هیچوقت دیگران را پله ای قرار ندهیم تا با له کردن ایشان خودمان به درجاتی بالاتر برسیم.

رسول مکرم اسلام (ص) فرمودند:صدقه بدهید اگرچه نصف یک خرما باشد...

  • پیمان پورجبار

نظرات  (۶)

  • پرتال صالحین 17 شهریور
  • سلام ، وب زیبا و جالبی دارین بهتره بگم عالی در نظر اول بازدید کننده رو خوب جذب میکنه
    معلومه زحمت کشیدین براش ، موفق باشین :)
    ما هم مسئول یکی از سایت های صالحین هستیم و در زمینه اخبار و مطالب جذاب سراسر وب فعالیت داریم ، اگر با ایجاد پیوند و تبادل لینک موافقین که انشاالله هستین ابتدا لینکمون کنین و بعد خبرمون کنین ( کامنت بذارین ) تا با کمال میل لینک بشین
    ممنون میشیم
    شاد و موفق باشین
    یا علی

    آدرس سایت : salehin17shahrivar.salehin.ir
  • علی نوربخش
  • بسیار عالی است دوگانه گییهای زندگی را دید

    اللهم عجل لولیک الفرج

    پاسخ:
    سلام.بله تفاوتها بسیار است.آمین یا رب العالمین..
  • یاور گلدوز مطلق
  • دوباره سلام برادر جان
    یک خانمی بود، چند سال پیش.
    آخر شب که من بر می‌گشتم می‌دیدم دارد چرخ دستی هل میدهد و کارتن و مقوا جمع میکند. حدود سی سال داشت.
    من شب‌ها که برمی‌گشتم فکرم میرفت پیش این خانم. همسرم (آن موقع زن داشتم) خیلی موجود حسودی بود. همیشه به خاطر این موضوع نمی‌توانستم پی گیر شوم.
    سه ماه بعد که جدا شدیم یکی از اولین کارهایم این بود که بروم بلکه یک باری از شانه این بنده خدا بردارم.
    سه تا بچه داشت، شوهرش اعدام شده بود. اما خیلی غیرت داشت آقا پیمان، این زن خیلی شیر زن بود. واقعن غیرت داشت.
    رفتم پیش یک بنده خدا که ریش سفید بود. قرار شد همان موقع با حاج خانم بروند و با این خانم صحبت کنند.
    خلاصه بگویم. این بنده خدا وقتی شنیده بود که میخواهند کمک کنند عصبانی شده بود از خشم (از دلخوری و غصه نه برادر) از خشم شروع کرده بود به گریه کردن.
    قرار گذاشته بودیم چند نفر شویم و هر ماه یک مقداری پول بدهیم حاج خانم ببرد و به این بنده خدا برود.
    خبر که رسید این خانم از عصبانیت گریه کرده است همه ناراحت شدیم.
    آخر یک خانم، جوان، آخر شب... شما خودتان آدم پخته‌ای هستید برادر.
    حاج خانم گفت که شما غصه نخورید من پیگیر هستم. خلاصه گذشت تا اینکه فهمیدیم حاج خانم رفته زیر و بم کار را در آورده فهمیده این خانم خیاطی بلد است. اما استادکار نیست. به یک طریقی یک کارگاه دوزندگی راه افتاد و چند تا چرخ و پارچه و ... تهیه شد. یعنی خدا جورش کرد. ولله من اگر فهمیده باشم چطور جور شد یا چطور خریداری شد. اصلن یک جوری همه چیز جفت و جور شد که همه حیرت زده ماندند.
    خلاصه حاج خانم یک خانمی را توی همسایه‌های این خانم پیدا کرده بود. ایشان از قول خودش رفته بود و گفته بود که ما به یک خیاط احتیاج داریم و از این حرفها، جوری هم برنامه چیدند که ایشان شد از خانم‌های ارشد خیاط خانه... دو سه ماه از این ماجرا گذشت. حاج خانم برای این دوستمان تعریف کرده بود.

    من فلانی را تصادفی دیدم. از من تشکر کرد و گفت که خودش حدس میزده که این کارگاه چطور ساخته شده است. من پرسیدم آن شب چرا عصبانی شدی؟ گفته بود از این عصبانی شدم که آن پیر مردی که کوچه پایینی مینشست را نمی‌دیدید آنوقت می‌خواستید به من که میتوانستم کار کنم صدقه بدهید.

    برادر، من ماندم توی این قضیه...
    البته ربطی به این موضوع نداشت شاید تنها وجه تشابه‌اش فقر باشد. که البته در اینجا در تصاویر تکان دهنده‌ای که شما گذاشته‌اید جدای از فقر ظلم و بیداد را هم مشهود است.
    اللهم عجل الولیک الفرج
    پاسخ:
    سلام آقا یاور.خدا خیرتان دهد با کمکهاییکه در هر زمینه به همنوعان دارید.اینطور که پیداست زیروبم بسیاری در زندگی تان تجربه کرده اید. اتفاقا این مساله ربط کاملی هم به این تصاویر داشت و آن اینکه اگر قرار باشد کسانی به فردی فقیر کمک کنند خداوند قادر خودش کمک بندگان مومنش میشود.
    خداوند حفظتان کند.
  • یاور گلدوز مطلق
  • سلام برادرم
    این سه سال گذشته زندگیم خیلی فرق کرد. الان کامل تهی دست هستم;-)
    اما خدایمان گواه است که راضیم.
    قبلن هم ثروتی نداشتم.
    درست میفرمایید زندگی من زیر و بم بسیار داشته
    اکثز مواقع از گفتن شرح آن خودداری میکنم
    اما احساس خاصی به شما دارم
    نمیدانم چرا این موضوع را گفتم
    حلال کنید برادر
    برادر رو سیاه شما: یاور
    پاسخ:
    سلام از ماست برادرم.
    انشاالله خداوند در همه لحظات سخت زندگی یاورتان باشد.
    الخیر فی ما وقع...
    توکل بر خدا...
  • منتظر المهدی
  • ختم زیارت آل یاسین
    پاسخ:
    سلام.انشاالله..
  • منتظر المهدی
  • سلام

    ممنونم ازحضورتون
    پاسخ:
    علیکم السلام.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی