نوای دوست...

پیمان پورجبار با ترانه ها و دل نوشته های عرفانی

نوای دوست...

پیمان پورجبار با ترانه ها و دل نوشته های عرفانی

مشخصات بلاگ
نوای دوست...

این وبلاگی است غیر سیاسی که حاوی مطالبی در مورد خداشناسی است. همچنین نواهایی از موسیقی عرفانی و تنبور. مطالبی که در اینجا نوشته میشود حاصل مطالعات و نتیجه گیری های من میباشد و خواننده عزیز میتواند بجز احادیثی که از معصومین (ع) آورده ام را رد کند.

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

هل من ناصر ینصرنی؟

آیا یاوری هست من را یاری کند؟

امام حسین (ع) این جمله را وقتی فرمودند که دیگر هیچ یاری نداشتند...

  • پیمان پورجبار

نمیدانم اسم این را تعجب بگذارم یا گرسنگی ویا عدم کنترل خانواده!!

  • پیمان پورجبار

خود تان قضاوت کنید

  • پیمان پورجبار

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رودبا کاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مرکبی نداشت، پیاده سفر کرده و خدمت دیگران می کردتا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفتزیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد.دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است که خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اندشیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو.

مرد بینوا گفتمرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.

شیخ گفت حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم به ز آنکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم.

  • پیمان پورجبار

شیخی را گفتند:«فلان کس بر روی آب می‌رود».

گفت: «سهل است. وزغی و صعوه ای نیز بروی آب می‌رود».

گفتند که: «فلان کس در هوا می‌پرد

گفت: «زغنی ومگسی در هوا بپرد».

گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود».

شیخ گفت: «شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود، این چنین چیزها را بس قیمتی نیستمردآن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.

  • پیمان پورجبار

نمیدانم از چه بنویسم...شاید دچار افسردگی شده ام...شاید هم مثل همیشه حیرانم.

یک آشنایی بود که خیلی اهل دل بود.همیشه تا وقت پیدا میکرد به جمکران مشرف میشد.بسیار  فرد خدایی یی بود.آخر تواضع و فروتنی بود.با اینکه وضع مالی خوبی داشتند اما همیشه بسیار خاکی و درویش صفت بود.اکثر اوقات قد بلندش را کمی خم نگه میداشت تا مبادا مغرور به نظر بیاید.با اینکه من به تازگی با ایشان آشنا شده بودم اما هروقت میدیدمش از ته دل خوشحال میشدم.آخر او محرم دل بود... آخرین بار که دیدمش قرار گذاشتیم باهم به جمکران برویم و عقده دلی بگشاییم...اما تقدیر این را رقم نزده بود.. او در حادثه ای جان به پروردگار تسلیم کرد در حالیکه هنوز چندماه نبود که خدمت سربازیش را تمام کرده بود...روحش شاد... حالا فقط عکسش را دارم...

باز دختر بچه ای زیبا در این دنیا زندگی میکرد که من از ایشان عکس گرفته بودم.خانواده فقیری داشت.سنش هشت یا نه ساله بود که در نیمه شبی نحس مادرش را برای آوردن آب و رفع تشنگی بیدار کرد.بعداز نوشیدن آب ازدست مادر و به خواب رفتن مادر یک تکه هندوانه هم به دهان گذاشت تا بیشتر رفع تشنگی شود.اما غافل از اینکه این تکه هندوانه بهانه ای بود برای ازدنیا رفتنش...نمیدانم درحالت خواب آلودگی این اتفاق برایش رخ داد یا اینکه در حالت بیداری...اما صبح که شد و پدر و مادرش دختر خود را دیدند که بیجان افتاده است و اورا فوری به بیمارستان رساندند دکترها گفتند به علت گیر کردن تکه ای هندوانه در نای این بچه او نیمه شب از دنیا رفته است...

من به قبرستان رفتم تا قبراین دخترک زیبا را پیدا کنم و با او درد دلی بکنم وشاید ناله ای از دست روزگار نامرد... هرچه گشتم نیافتم اما در عوض با خیل بسیاری از قبرهای کودکان دیگر برخورد کردم که در سنین پایین که شاید حتی به درک درستی از زندگی نرسیده بودند دنیای خاکی را ترک کرده بودند...

تف به این دنیا که نمیدانم چطور باید نسبت به آن رفتار کرد...

دوستان ببخشید اگر ناراحتتان کردم...

  • پیمان پورجبار

 
حجم: 4.86 مگابایت

این موسیقی را دو سال پیش به مناسبت میلاد حضرت محمد (ص) کار کرده بودم که البته بانظر به ضبط خانگی و امکانات محدود از کیفیت چندانی برخوردار نیست.شعرش منتخبی از دیوان شیخ فخرالدین عراقی به نام "در نعت حضرت رسول (ص) " هست و موسیقی و ضبط و اجرا از بنده میباشد. من از کودکی علاقه زیادی به تم آهنگ فیلم "محمد رسول الله (ص) داشتم بنابراین در این کار قسمتی از این تم را با آهنگ ساخت خودم تلفیق کردم. کیفیتش خوب نیست اما برگ سبزیست تحفه درویش...

در پایین هم این منتخب شعر را آورده ام:

عاشقان چون بر در دل حلقه سودا زنند          آتش سودای جانان در دل شیدا زنند 

از سر خوان دو عالم بگذرند آزادوار           سنگ آزادی بر این نه کاسه مینا زنند 

از سر مستی همه دریای هستی سرکشند           چون بترسند از ملامت خیمه بر صحرا زنند

بگذرند از تیرگی در چشمه حیوان رسند          دم به دم بر جان و دل آن جام جان افزا زنند 

رحمت عالم رسول الله آن کو قدسیان           بر درش لبیک اوحی الله ما اوحی زنند 

در ازل چون خطبه او والضحی املا کند           نوبتش زیبد که سبحان الذی اسری زنند 

طره مشکین عنبر پاش از یاسین چنند           حلقه روی بهشت آساش از طاها زنند 

شمه ای از طیب خلقش در دم عیسی نهند           وز فروغ شمع رویش آتش موسی زنند 

چاکران او بدون حق فرو نارند سر           بندگان او قدم بر اولی و اخری زنند 

دوستی حق نیابی در دلی بی دوستیش           مهر مهر او و مهر حق همه یکجا زنند 

هر که او را دوست تر از خود ندارد رانده ایست          ور چه دارد یک جهان طاعت به رویش وازنند 

ور همه عالم گنه دارد چو او را دوست داشت           خیمه جاهش درون جنت الماوا زنند



دریافت
  • پیمان پورجبار