نوای دوست...

پیمان پورجبار با ترانه ها و دل نوشته های عرفانی

نوای دوست...

پیمان پورجبار با ترانه ها و دل نوشته های عرفانی

مشخصات بلاگ
نوای دوست...

این وبلاگی است غیر سیاسی که حاوی مطالبی در مورد خداشناسی است. همچنین نواهایی از موسیقی عرفانی و تنبور. مطالبی که در اینجا نوشته میشود حاصل مطالعات و نتیجه گیری های من میباشد و خواننده عزیز میتواند بجز احادیثی که از معصومین (ع) آورده ام را رد کند.

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

روزی مردی که تنها بازمانده از یک کشتی کوچک بود که غرق شده بود توسط امواج دریا به جزیره ای متروک رسید.او روزها کل جزیره را برای یافتن انسانی دیگر میگشت و شبها را به امید نجات از این وضعیت به صبح میرساند.کم کم به این نتیجه رسید که برای خودش کلبه ای درست کند تا از دست جانوران و اتفاقات طبیعی بیشتر در امان باشد این کار را کرد و همه امکاناتی را که از کشتی برایش باقی مانده بود را در کلبه جای داد.همیشه در دل دعا میکرد که هرچه زودتر خدا نجاتش دهد.یک روز که دلش بسیار گرفته بود به گوشه ای از جزیره پناه برد و با گریه و دعا و دلی شکسته خدا را صدا کرد... وقتی برگشت با تعجب دید که کلبه که تنهاترین امکاناتش بود در آتش سوخته و ازبین رفته بود.. از ته دل فریادی کشید و ناباورانه نابودی  زندگی اش را تصور کرد.در دلش گفت خدایا کاش تو را صدا نمیکردم تا اینگونه جوابم ندهی...

شب را خوابید و صبح با صدای سوت کشتی که برای نجاتش آمده بود از خواب بیدار شد.از خوشحالی نمیدانست چه کار کند.وقتی از خدمه کشتی پرسید چطور به وجود من در این جزیره پی بردید که برای نجاتم آمدید جواب شنید دیروز  علامت هایی را که با دود فرستادی را دیدیم و آمدیم...

مرد دیگر نمیدانست چه بگوید... 

  • پیمان پورجبار

امر به معروف و نهی از منکر یکی از ارکان دین مبین اسلام است که متاسفانه در جامعه ایران ما به کلی در حال فراموشی است.گذشته از دینی بودن آن میشود گفت که یکی از اصول انسانیت این است که باید دیگر انسانها را از کارهای بد بازداشت و تذکر داد.

در جامعه ما این امر جایش را به لج و لجبازی و فرقه گرایی و جناح بازی داده است.تا کسی چیزی بگوید یا عیبی را گوشزد کند که به مذاق دیگری خوش نیاید طرف مقابل فوری به این فکر می افتد که شاید این آدم از جناح مخالف یا مذهب دیگر و... و یا حتی به فکر براندازی من از مقام شغلی یا دینی ام است.و بالاخره بدون  درک منظور اصلی فقط به فکر انتقام ولو با خراب کردن منتقد (ناهی از منکر) در جمعی می افتیم.

به نظر من هیچکس مقدس نیست جز ذات الهی پروردگار و هر روحی که به سمت او میرود.آن هم مقامش نزد حضرت حق محفوظ است و به اشخاص ربطی ندارد.وقتی به زندگی پیامبران الهی و یا حتی ائمه معصومین (ع) مینگریم میبینیم که همه آنها آمادگی برای انتقاد داشتند.تا جایی که مولی الموالی حضرت مولا علی (ع) در هنگام حکومت خود این مساله را متذکر میشد که از من انتقاد کنید و اگر اشکالی میبینید بیان کنید.

حال من با این مقام خاکی ناچیز که سراسر عمرم پر از گناه است چرا باید از تذکر دادن برادر یا خواهر دینی خودم ناراحت شوم؟ اگر قرار باشد انسانها به خودشان و دیگران مقام معنوی بدهند پس خدا چه کاره است؟ و قیامت برای چیست؟ چرا باید در سرزمینی که انقلابی با پایه های دینی و عاشورایی برپا شد و با خون هزاران شهید ریشه گرفت اکنون شاهد جامعه ای باشیم که حقه بازی و کلک زدن سراسر زندگی و مشاغل را فرا گرفته است؟و چرا باید از بزرگان کشور گرفته تا کوچکترین افراد از امر به معروف و نهی از منکر در هراس باشند؟ آیا عقاید و جهان بینی ما قابل مقایسه با عقاید یک مومن نه یک مسلمان واقعی هم نه بلکه یک انسان واقعی هست؟

به امید روزی که هیچ سخنی به هیچ کسی برنخورد.

عذرخواهی میکنم بابت زیاد شدن مطلب که شاید از حوصله خواننده گرامی خارج باشد.والا درد دل ما از این مطالب پرتر و بیشتر هست...

بنده فانی:پیمان پورجبار

  • پیمان پورجبار

      مردی صبح زود برخواست تا به مسجد روستا برود و نماز صبح را به جماعت بخواند.در راه مسجد زمین خورد و لباسش کثیف شد.او خود را با عجله به منزل رساند و بعداز پوشیدن لباس تمیز باز به سمت مسجد به راه افتاد.بار دوم هم در همانجا باز به زمین خورد و باز هم لباس هایش کثیف شد.او بلافاصله برگشت  و بعد از پوشیدن لباس تمیز برای بار سوم راه مسجد را در پیش گرفت.این دفعه دید شخصی با یک چراغ آنجا ایستاده و مرد را تا درب مسجد همراهی کرد تا مبادا زمین بخورد.همینکه به مسجد رسیدند مرد از آن شخص خواست تا با او به مسجد بیاید و با هم نماز بخوانند.اما هرچه اصرار کرد آن شخص به مسجد وارد نشد.در آخر مرد گفت : ای فلانی تو کیستی که چنان به من لطف کردی اما پا به مسجد نمیگذاری؟ آن شخص گفت:من شیطان هستم.مرد با تعجب پرسید:پس دلیل این کارهایت چه بود؟ شیطان گفت: بار اول که زمین خوردی و برگشتی و لباس تمیز پوشیدی خدا همه گناهان تو را بخشید.بار دوم که باز زمین خوردی و برگشتی و عزم مسجد کردی خدا گناهان خانواده ات را هم بخشید.من یقین کردم که بار سوم خداوند به برکت  تو گناهان اهل روستا را خواهد بخشید لکن به ناچار از زمین خوردن تو جلوگیری کردم. این را گفت و ناپدید شد...

  • پیمان پورجبار